خرید بک لینک

درباره سایت

ستاره

امکانات وب

دلم اصرار دارد

فریاد بزند؛

اما . . .

من جلوی دهانش را می گیرم

وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد



برچسب: نویسنده: ستاره تاريخ: سه شنبه 3 دی 1392 ساعت: 18:28

برچسب: نویسنده: ستاره تاريخ: سه شنبه 3 دی 1392 ساعت: 18:25

برچسب: نویسنده: ستاره تاريخ: سه شنبه 3 دی 1392 ساعت: 18:24

من و تو دو تا پرنده .. تو قفس زندونی بودیم 
جای پر زدن نداشتیم .. ولی آسمونی بودیم 

ابر و بارونو میدیدیم .. اما دنیامون قفس بود 
چشم به دوردستا نداشتیم .. همینم واسه ما بس بود 

اما یک روز اونایی که .. ما رو با هم دوست نداشتن 
تو رو پر دادن و جاتم .. یه دونه آینه گذاشتن 

من خوشباور ساده .. فکر میکردم روبهرومی 
گاهی اشتباه میکردم .. من کدومم تو کدومی 

با تو زندگی میکردم .. قفس تنگ و سیاهو 
عشق تو از خاطرم برد .. عشق پر زدن تا ماهو 

اما یک روز باد وحشی .. رویاهامو با خودش برد
قفس افتاد و شکست و .. آینه افتاد و ترک خورد

تازه فهمیدم دروغ بود .. دنیایی که ساخته بودم
دردم از اینه که عمری .. خودمو نشناخته بودم

تو تو آسمونا بودی .. با پرندههای آزاد
من تنخسته رو حتا .. یه دفعه یادت نیفتاد

حالا این قفس شکسته .. راه آسمون شده باز
اما تو قفس نشستم .. دیگه یادم رفته پرواز

برچسب: نویسنده: ستاره تاريخ: سه شنبه 3 دی 1392 ساعت: 17:56

میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختم...

برچسب: نویسنده: ستاره تاريخ: سه شنبه 3 دی 1392 ساعت: 17:55

صفحه بندی