تیغ - تاریخ: 1392/10/3 ساعت: 18:28
دلم اصرار دارد فریاد بزند؛ اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد
زیباترین آغاز - تاریخ: 1392/10/3 ساعت: 18:25
درفصل تگرگ - تاریخ: 1392/10/3 ساعت: 18:24
عشق - تاریخ: 1392/10/3 ساعت: 17:56
من و تو دو تا پرنده .. تو قفس زندونی بودیم جای پر زدن نداشتیم .. ولی آسمونی بودیم  ابر و بارونو میدیدیم .. اما دنیامون قفس بود چشم به دوردستا نداشتیم .. همینم واسه ما بس بود  اما یک روز اونایی که .. ما رو با هم دوست نداشتن تو رو پر دادن و جاتم .. یه دونه آینه گذاشتن  من خوشباور ساده .. فکر میu200eکر...
دلتنگی - تاریخ: 1392/10/3 ساعت: 17:55
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختم...